عليرضا عضد الملك
67
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )
داشت مستقبلين در سر رودخانه انتظار تشريف ورود خشتهاى سعادتسرشت را دارند ، و پنجاه باشى نيز معاودت نمود . امّا شدت گل مانع از سرعت سير بود ، كه در قدم دواب مىافتادند و به گل مىطپيدند . بايستى زمان ممتدى ايستاد و مالها را از گل برون آورد و شستشوى داد و رفت ، كه شايسته نبود نذر همايونى را بدان حالت وارد كرمانشاهان كرد و آفتاب جهانتاب را به گل پنهان نمود . و الحق اگر على بيگ نايب در اين دو روز نمىبود و مراقبت نمىداشت كسى از عهدهء اين خدمت برنمىآمد و تحمل اين كار را نمىكرد . زيرا ديگران قدرت آن نداشتند [ كه ] جل 17 خود را از آب بكشند و همان قدر كفايت نمايند كه گلانى نشوند . مشار اليه چندان مراقبت نمود و مواظبت كرد كه وقتى نذر همايونى مبارك به كنار قراسو و نزديك مستقبلين رسيد ، به اندازه خالى كه بر طلعت لعبتان چگل 18 باشد ، بر بار و باركش اثرى از گل نبود . بالجمله قريب دوهزار قدم اينسوى قراسو نواب صارم الدوله 19 و نواب نايب الا ياله و محمد رضا خان سرتيپ و جميع خوانين و كارگزاران و اشراف و اعيان و اكابر كرمانشاهان به استقبال و پذيرايى هديهء همايونى آمده ، از دور كه بارهاى حامل انوار را ديده پياده شدند و اميرزادگان 20 لجام پيشآهنگ را بوسيده تمام مردم از اعلى و ادنى در دعاى وجود مسعود سركار جهانمدار اقدس ارفع همايون ظل اللهى روحنا فداه يكدل و يكزبان شدند و آواز به ثنا بركشيدند . اين فدوى دولت ابد مدت رسيده ، پياده شدم و با اميرزادگان شرايط تعارف به عمل آورده ، سوار شديم و از پل قراسو گذشته به راه افتاديم . و با وصف آنهمه گل كه اندكى وصف شد از رودخانه تا شهر ، كه دو فرسنگ است ، طرفين جاده ، اهالى كرمانشاه و رعاياى اطراف شهر پياده ايستاده بودند و دعاى سلامتى ذات اقدس را مانند دسته گل و ريحان بر فرق اين خانهزاد نثار مىنمودند و زبان حالشان در دعا و ثنا به اين ابيات مترنّم بود : اى شاه بر تو دولت ايران خجسته باد * خصم تو از نكائب احداث خسته باد هردم ز نيش خنجر عالمگشاى تو * ملكى ز نو گشاده و خصمى ببسته باد با تو به عهد اگر نبود آسمان درست * سنگ فنا 21 قنينهء 22 قدرش شكسته باد در سايهء عنايت تو آفتاب ملك * از علت كسوف خلل باز رسته باد با سهم شير بأس تو از مرغزار تن * روباه جان خصم تو چون گور جسته باد تا خار مرگ خسته كند پاى جان خصم * در دست تو ز گلبن اقبال دسته باد تا ورود به شهر فوجفوج و گروهگروه مردم مىآمدند و شرايط دعاگويى به عمل مىآوردند . كوه بيستون از رباط هرچه مىگذرد از جاده دور مىشود . يك فرسنگ از پل مسافت و